تبليغاتX

همدل یا همکلام من

همدل یا همکلام من
بگذار نوشته های لحظه های بارانی چشمهایم با هویت باغ سیب پیش تو بماند

 آرزوی محالم هست و.....تو نیستی!!

به فصل کودکی ............ کاش همسال من بودی

یادگار شهرزاد.....ای خویشاوند راستین ! که هرگز با تو نبوده ام ، ای مخاطب من ! که هیچگاه با تو سخن نگفته ام بی تو با بیگانگی و سکوت می میرم ، انتظار ، گم کردن توست ، غربت غم دوری تو ، اضطراب درد بی تو ماندن و غم ، داغ بی تو زیستن


پیش فرضپیش فرض   توجه: لطفا برای خواندن نوشته های قدیمی به  اینجا  مراجعه فرمایید    پیش فرضپیش فرض

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت توسط نادر جهاردهی (باغبان) |
صبا بروز شد با موضوع غدیر

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

برای مشاهده متن کامل خطبه غدير اينجا را کليک کنيد

 

 

 

عاشقان ...عیدتان مبارک باد........عاشقان ...عیدتان مبارک باد........عاشقان ...عیدتان مبارک باد........عاشقان ...عیدتان مبارک باد........عاشقان ...عیدتان مبارک باد

پیش فرضپیش فرض صبا بروز شد پیش فرضپیش فرض

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت توسط نادر جهاردهی (باغبان) |
بی تو!!!

چققدر سخت است بی تو بودن.....

چقدر دشوار است بی تو زندگی کردن و....

لحظه ها را به گذشته سپردن

چقدر احساس خلا و نبودن می کنم...

آنگاه که ترا در کنارم نمی بینم

آسمانم همیشه ابریست...

و دلم اندوهبار و....

حسرت کش لحظاتی که با تو داشتم

رویاگونه و ماندگار....

لحظاتی که هرگز گمان نمیبردم از حس حضورم دور شوند!!!

و از من دورتر....

چشمانم از حیرت این روزهای بی تو...

حتا اشکهایش را به کویرستان سپرده

بی طاقت و بی صبرم بی تو...

دلواپسم ....

دلواپس اینکه شاید روزهای با تو بودن را دیگر تجربه نکنم

و بی هویتی اکنونم....

           تا ابد مرا دربر بگیرد

                         تو که رفتن در انتهای نگاهت بود!!!

                                              چرا ...

                                                           آخر چرا...

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت توسط نادر جهاردهی (باغبان) |
پیله پرواز

هنوز ترا به اندیشه نشسته ام...

و نظاره گر رنجهایی هستم که پیله پروازت شده است...

شبها و روزها می آیند و...

بی لمس حضور تو راهی رفتن میشوند...

.

.

.

 

نمیدانم خوابهایت را به تعبیر می نشینی

یا اندیشه هایت را خوابهایت به تعبیر می نشیند

در این فاصله کوتاه و...

بینهایتی که تا عدم کشیده شده است

ترا به کجا میبرند؟

یا تو کجا را به درونت می کشانی!!

.

.

.

نمیدانم...

اما خوب میدانم..

میدانم که یا خدایی که مرا ساخته بسوی خود میکشاند

یا من خدایی را که ساخته ام...

بسوی خود میکشم..

و این راز سربسته قرنها آمدن و رفتن است...

تا دیرگاه  بودنی که تفسیر همه نبودنهای من است..

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط نادر جهاردهی (باغبان) |
چشم من

 

   
شونه های اسمون تر شده بس کن ........میبینی خدا رو تا گریه کشوندی
 
 
روزها از پی هم میگذشت

در سایه سنگین نگاه خسته و خیس تو

روزها میگذشت و من هنوز مانده بودم

من هنوز در حیرت روزهای بر باد رفته ام

روزهایی که تو بودی و من ندیده گرفتم ترا 

روزهایی که تو بودی و من دستهایم را بسوی آینه ای دراز کردم 

که تصویر ترا منعکس میکرد 

من هنوز در حیرت این روزهایم... 

چشم من... 

بگو چی دیدی غصه خوردی

چیکو چیکه چند تا ناودونو شمردی

چشم من...

تو قاب ماه چند تا بغضی

دیگه داد هر چی ابره در اوردی

میدونی چند تا نمازتو شکوندی  

چند تا ربنای نیمه کاره خوندی  

شونه های اسمون تر شده بس کن  

میبینی خدا رو تا گریه کشوندی 

اخه میدونی چند تا نمازتو شکوندی  

چند تا ربنای نیمه کاره خوندی  

شونه های اسمون تر شده بس کن  

میبینی خدا رو تا گریه کشوندی  

تو میگی خیابونا شکنجه گاهن  

آینه های دل شکسته رو سیاهن  

کاشکی باورت بشه ابرک خیسم  

هنوزم چند تا ستاره بی گناهن

                هنوزم یکی نشسته روی ابرا  

                                                نگران کفترای یا کریمه

چشم من(گوش کنید!)  

  دیگه وقت خنده های بی بهونست

چشم من گریه نکن خدا کریمه

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت توسط نادر جهاردهی (باغبان) |
حدس میزنم

دل من..

دل بی قرار و ماتم زده ام..

بکدامین انعکاس آب در دوردستها...

سر به بیابان گذاشتی و در ورطه هلاکت افتادی....

به کدامین برق نگاهی....

و دست تمنای بی بارانی....

چشم از آسمان برگرفتی و در حیرت لحظه های از دست رفته...

حتا اشکهای تو و...

چشمه جوشان نظرگاه آسمانی تو...

خشکیده شد!!!!

*    اگر مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم ....... دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم ....... و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد**پيامبر اکرم  *
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت توسط نادر جهاردهی (باغبان) |
*

 

چو ايران مباشد تن من مباد

*